بیا…بیا…بیا…برای همیشه اگر از اوبخواهم آیا برای همیشه پیشم
خواهد ماند؟
برو…برو…برو…برای همیشه اگر از اوبخواهم آیا برای همیشه ترکم
خواهد کرد؟
هر روز و هر روز منتظرم. حتی اگر تا ابدهم منتظر بمانم باز هم نمی توانیم باهم باشیم
نه…نه…نمی تواند اینگونه باشد
اگر نمی توانی بیایی مرا با خود به آنجا ببر
مه…مه…وصدای کودکی که می گرید
می خواهم به خانه بروم نزد پدر و مادری که عاشقشان هستم
مه…مه…وآسمان سیاه
ستاره ها می درخشند اما جایی برای قلب پر آشوب من نیست
آه…چه کسی می تواند مرا به خوانه ببرد؛خانه ی چنان دور
نترس…نترس…عزیزم
آه… چه کسی می تواند مرا به خانه ببرد، خانه ای چنان دور
نترس…نترس…هر چه زود تر بزرگ شو منتظر آفتاب باش تا اُمید بیاورد
وقتی مه پاک شود کودک خواهد خندید
آواز بخوان و با این چدر و مادر حرف بزن
وقتی مه پاک شود آسمان روشن خواهد شد
به آفتاب نگاه کن و امیدوار باش
آه… چه کسی می تواند مرا به خانه ببرد،خانه ای چنان دور
یک دسته گل،یک دانه شن تا پایان زمین
|